شصت - شصت
به پاس فعالیت های بی دریغ مخابرات و سیستم بی نظیر فیل ترینگش این شماره از سری بلاگ هایم را دو دستی به آن مجموعه گران قدر تقدیم می کنم. باشد که جبران زحماتشان گردد.
پنجاه و نه - " ! "
دیدی این هایی رو که آخر هر جمله به ظاهر نازی که مینویسند یه علامت تعجب میگذارند؟ انگار بخوان به زبون بی زبونی حالی خواننده کنند که مطلب مبتکرانه ای نوشته اند و حال وقت آن است خواننده نبوغ سرشار نویسنده را ستایش کند.
درست من رو یاد جُنگ های بیست سال پیش تلویزیون میندازه که بازیگرهای طنز در آخر هر اپیزود چنان دهنشون رو باز میکردند و چشم هاشون رو مقابل لنز دوربین در حال زوم شدن تو صورت هاشون گرد می کردند که اگر کسی میدانست سعی در القا حس با مزه گی در بیننده دارند، لاجرم گمان می برد کسی تخم هایشان را گرفته و دارد می کشد.
پنجاه و هشت - لیدوکائین
مکان: روی تخت دندانپزشکی
زمان: تنها چند دقیقه پس از تزریق آمپول بی حسی
دکتر: لبت رو گرفت؟
من: نه، فقط بوسم کرد.
[و هم چنان به او فکر می کنم]
[و هم چنان به او فکر می کنم]
پنجاه و هفت - من هستم
فیل ِتر شده ام.
اما هنوز می نویسم.
اما هنوز می نویسم.
پ.ن. 1: دل کندن ازخوانندگان گوگل ریدر برایم راحت نیست.
پ.ن. 2: به filter@dci.ir ایمیل زده ام تا فیل تِرم را بردارند. کسی میداند چه می شود آیا؟
پنجاه و شش - فانتازی
گویی تحمل جلسات طولانی، کسالت بار و بی نتیجه شرکت در روزهای اخیر جز با به تصور آوردن اندام عریان تک تک حاضرین در جلسه به امری محال می ماند.
پنجاه و سه - هست؟
آنقدر که جای تو اینجا خالی ست، جای من آنجا خالی هست، نازنین؟
پ.ن.1: حالا هرکی منو نشناسه فکر میکنه من حتماً یه دوست دختر به اسم نازنین داشتم یا دارم.
پ.ن.2: مگر نه، نازنین؟
پ.ن.1: حالا هرکی منو نشناسه فکر میکنه من حتماً یه دوست دختر به اسم نازنین داشتم یا دارم.
پ.ن.2: مگر نه، نازنین؟
اشتراک در:
پیامها (Atom)
